|
بهشت و جهنم و مراتب وجودي انسان
|
|
|
|
پرسش سلام عليکم. با تشکر و خسته نباشيد. 1ـ آيا ميتوان گفت هر يک از درجات بهشت به يکي از مراتب وجود انسانها بر ميگردد و مطابق آن دقيقاً درکهاي در جهنم است؟ 2ـ با توجه به اينکه جهنم جلال الهي است و جلال الهي تحت جمال الهي است و گستره آن کمتر است، پس بهشت درجهاي دارد و جهنم آن درکه را ندارد؟ 3ـ اگه بلي آن مربوط به کدام مرتبه وجود به بالاتراست؟ به عبارتي، اهل جلال تا کدام مرتبه از وجود را دارند و تا کجا ميتوانند رشد کنند؟ 4ـ در يکي از مطالبتان فرموده بوديد بعد از مراتب 7گانه شايع مراتب ديگري هست مانند «قرب او ادني»، آيا مرتبه دني، تدلي، قاب قوسين نيز بالاتر از مراتب 7گانه است؟ 5ـ لطفاً معاني اين مراتب را بفرماييد. با تشکر
پاسخ: علیکم السلام و رحمة الله 1ـ پاسخ نیمهي نخست پرسش یکم مثبت است و هر يک از درجات بهشت به يکي از مراتب وجود انسانها بر ميگردد، ولی بهسبب تقدم و احاطهي رحمت و جمال بر نقمت و جلال، در برابر هر درجه ای از بهشت، درکی در دوزخ وجود ندارد. از این گذشته، فطرت توحیدی انسان، نفخ روح، استغفار فرشتگان برای همهي اهل زمین، شواهدی است که نشان میدهد درکات دوزخ برابر با درجات بهشت نیست و بهشت محیط بر دوزخ است. علاوه بر این، چنانکه در پرسش دوم اشاره نمودید، جلال پاسبان جمال و گذرگاه خلوص و طهارت مشتاقان جمال است، به همین سبب است که «إن منکم إلاّ واردها» (مريم، 71) و همه باید در آن وارد شوند و از آن عبور کنند و در نتیجه دوزخ مقصد نیست، بلکه بخشی از مسیر وصول به بهشت است و مسیر برخلاف مقصد، نامتناهی نیست و بر فرض که جمعی برای همیشه در مسیر بمانند و به مقصد نرسند، باز هم نامتناهی نیست وگرنه نباید کسی به مقصد برسد و حال آنکه اکثریت انسانها به مقصد میرسند. اینها نشان میهند که بهشت و دوزخ برابر هم و هماندازه نیستند. مراتب نفس انسان نیز همین نکته را تأیید میکند، زیرا بنا به نظر مشهور، نفس انسان سه مرتبه دارد: 1ـ أمّاره 2ـ لوّامه 3ـ مطمئنه و به نظر اهل تحقیق، نفس انسان أمّاره نیست و تنها دو مرتبه دارد. بنا به نظر مشهور که نفس سه مرتبه دارد، دو مرتبهي آن به رحمت خدای متعال میرسد و تنها نفس أمّاره به دوزخ وارد میشود، پس بهشت بسیار گستردهتر از دوزخ است. اما به نظر اهل تحقیق که نفس انسان أمّاره نیست، دوزخ نسبت به بهشت، چیزی بهحساب نمیآید. علاوه بر این، بر حسب ظواهر آیات و روایات، بهشت با مجموعه هستی برابر است و در نتیجه محیط بر دوزخ است و دوزخ بخشی از عالم هستی است. عرض بهشت با آسمانها و زمین برابر است، چه رسد به طول آن. (جنة عرضها السماوات والارض؛ آل عمران، 133) همچنین پرسش از جهنم مبنی بر پرشدگی آن (يوم نقول لجهنم هل امتلات و تقول هل من مزيد: ق، 30) نشان میدهد که پر شدن دوزخ امری ممکن است و حال آنکه بهشت اینگونه نیست، زیرا علاوه بر اینکه مخالف ظواهر کتاب و سنت است، لازمه اش محدودیت رحمت خدای متعال است که خلاف عقل و برهان است و محال. با این توضیح پاسخ پرسش دوم روشن میشود. 3ـ دوزخ در حد یک گذرگاهِ رسیدن به بهشت است و قابل مقایسه با بهشت نیست تا گفته شود کدام درجهي بهشت از درکات دوزخ بیشتر است. نسبت دوزخ به بهشت، مانند نسبت جنین و رحم به جهان طبیعت و مانند نسبت دنیا به آخرت است، نه بیشتر. اگر مانند حکما مراتب انسان را سه مرتبه بدانیم، طبیعت، نفس و عقل و نفس را دارای چهار مرتبهي نفس نباتی، نفس حیوانی، نفس ناطقه و نفس ملکی بدانیم، مجموع مراتب نفس انسان دوازده مرتبه میشود. هر یک از مراتب نفس هم درجاتی دارد که در کتابهای مربوط به حکمت عملی و اخلاق به تفصیل آمده است که تعداد مراتب انسان چندین برابر آنچه گفته شد، میشود. عقل هم درجات متعددی دارد. از مجموع این مراتب، تنها برخی از مراتب نفس حیوانی ممکن است به دوزخ برود. پس اگرچه گفته شده که بهشت یک درب بیشتر از دوزخ دارد، ولی این یک درب محیط بر همهي دربهای دوزخ است که همهي دربهای دوزخ نسبت به این یک درب، چیزی بهحساب نمیآید. اما اگر مانند عرفا مراتب انسان متعارف را هفت مرتبه بدانیم (طبع، نفس، قلب، روح، سر، خفی و اخفی) و مراتب انسان کامل به ویژه خاتم ولایت را چهار مرتبه بدانیم (دنو، تدلی، قاب قوسین، أو أدنی) و هر کدام از مراتب یادشده را بسیار و در نتیجه مجموع مراتب قابل شمارش انسان را سی و پنج هزار مرتبه بدانیم، درکات دوزخ که به تعداد اندکی از مراتب نفسانی انسان است، نسبت به مراتب و درجات بهشت، چیزی به حساب نمیآید. فیالجمله میتوان گفت که مراتب بهشت و دوزخ در قلمرو مراتب اسماء خدای متعال ممکن است برابر باشد، اما در مرتبهي صفات و ذات خبری از دوزخ نخواهد بود. از این گذشته، آن دسته از مراتب بهشت که مربوط به اهل فناست، همتای دوزخی ندارد. البته عرفای بزرگ مراتب بهشت و دوزخ را صد درجه دانستهاند که موهم برابری درجات و درکات بهشت و دوزخ است. والله عالم 4ـ پاسخ پرسش چهارم مثبت است.
|
رابطه كليات و نفس در فلسفه ملاصدرا
|
|
|
| |
|
پرسش سلام بر استاد حسيني شاهرودي. اميدوارم در سايه الطاف الهي حالتان خوب باشد. بهرههايي زياد از سايت طهور مخصوصاً از فلسفه اسلامي بردهام. از اين بابت از شما بسيار متشکرم. دو سئوال است که ذهن مرا مشغول کرده است، در صورت امکان اگر فرصت کرديد و بتوانيد جواب بدهيد، بسيار ممنون ميشوم. 1ـ ملاصدرا بر آن است که نفس انسان کليات را انشاء ميکند يعني صورت اشياء خارجي به نفس نميآيد بلکه علت اعدادي هستند که نفس آنها را انشاء کند. در جايي ديگر ميگويد کليات، آن ذوات عقلي هستند که انسان آنها را مشاهده ميکند اما مشاهدهاي دور و مبهم و آن ذوات در عالم عقول هستند. چه ارتباطي بين اين دو نظر متفاوت او در مورد کليات وجود دارد؟ 2ـ آيا اصطلاح حرکت جوهري در فلسفه ملاصدرا درست است؟ آيا بهتر نيست بگوييم حرکت وجودي. چرا که جوهر از اقسام ماهيت است و اين با اصالت وجودي ناسازگار است؟
پاسخ: با نام او 1ـ تفاوت اين دو نظريه در تفاوت متعلق آنهاست. کليات در اين دو نظريه با هم متفاوت هستند. يکي کلي علمي است و ديگري کلي عيني است. نظريه نخست مبني بر منشئ بودن نفس به کلي علمي ارتباط دارد. اين همان نظريهي مشهور ملاصدراست که علم را از انشائات نفس ميداند، نه حضور صورت خارجي در نفس. اما کلي دوم کلي وجودي و سعي است يعني موجودات کلي مانند عقول و انوار مجرد. اين موجود از انشائات نفس نيستند بلکه محيط بر نفس و فاعل آن هستند، از اينرو، نفس نهتنها آنها را انشاء نميکند، بلکه توانايي مشاهده بيواسطه يا از نزديک را هم ندارد. 2ـ اگرچه جوهر در فلسفه به همان معني مورد نظر شماست يعني يکي از اقسام ماهيت، ولي تعابير و تفاسير فلسفي دربارهي آن، مقصود را روشن ميکند. به عنوان نمونه، وقتي ملاصدرا به صراحت جسم و ماده را عين سيلان ميداند و از آن به حرکت جوهري تعبير ميکند، مقصود از حرکت جوهري را تبيين کرده است. علاوه براين، ماهيت به عنوان امري اعتباري، موضوع هيچ حکم حقيقي نيست و از آنجا که حرکت حکمي حقيقي است، به ماهيت اعتباري ارتباط نخواهد داشت. بر اين اساس، ماهيت هر چيزي با نوع وجود آن تناسب خواهد داشت و در اين صورت انتساب حکم وجود به ماهيت به اين معني دور از تحقيق نيست. از اين گذشته، ملاصدرا با تعابير حکمتهاي باستان آشناست. در اين حکمتها از وجود به جوهر (اوسيا) و از فراتر از وجود که نه اسم دارد و نه رسم، به فوق جوهر (هوپراوسيا) تعبير ميکنند.
|
|
|
برگرفته از سایت دکتر سید مرتضی شاهرودی //8/8/94 http://www.tahour.net/content/view/518/47